سفرنامه همسفر شراب در آمریکا

سفرنامه همسفر شراب در آمریکا | بخش سوم

سفرنامه همسفر شراب، نوشته آقای دکتر محمد صادق رسولی در رابطه با سفر از تهران به قلب شهر نیویورک آمریکا است که به صورت سفرنامه‌ای جذاب و خواندنی منتشر شده است. در این پست بخش دوم این سفرنامه را در اختیار شما عزیزان قرار داده ایم.

در پی کلید خانه قدیمی مان!

حال رسیدیم به بخش سوم سفرنامه همسفر شراب در منهتن آمریکا! کوله‌پشتی سیاه به دوش و با کیف کمری قهوه‌ای پیاده به سمت خانه رفتم. اول وارد خیابان برادوی شدم. هوا آفتابی و کمی شرجی بود. خیابان خلوت‌ تر از آنی بود که فکر می‌ک ردم. چندین کافه کنار خیابان وجود داشت که کنار هر کدام و در پیاده‌رو صندلی‌ هایی قرار داشت که مردم روی آن نشسته بودند و صبحانه می‌ خوردند. هر خیابان یک چراغ قرمز داشت که سرعت رفتنم را کم می‌کرد. باید از خیابان ۱۱۲ به سمت خیابان ۱۲۲ می‌رفتم. ده خیابان را طی کردم. به سمت راست رفتم و وارد خیابان ۱۲۲ غربی شدم. به سمت ساختمان رفتم و زنگ در رئیس ساختمان را زدم. در را کسی باز نکرد ولی باز هم یکی از ساکنین که داشت از ساختمان بیرون می‌آمد منجی‌ام شد. با آسانسور به زیرزمین رفتم. زیرزمین خیلی قدیمی و کثیف به نظر می‌آمد. دیوارها خاکستری و درها آبی تیره. سمت راست آسانسور پوستری از فیلم تایتانیک بود با عکسی از گردن به بالای دی‌کاپریو و وینسلت که به نظر می‌آمد در آغوش هم‌اند. سمت چپ آسانسور و به فاصلهٔ حدود چهار متر اتاق رئیس بود.

وارد اتاق شدم؛ اتاقی با دیوارهای آجری. رئیس روی صندلی‌اش نشسته بود. مردی سیاه‌پوست،‌ با قدی متوسط و لباسی سرمه‌ای با آرم کارمندان کلمبیا. انگار تنش بوی صابون مانده می‌داد. توی خیابان هم این بو را بارها حس کرده بودم؛ بویی که معلوم نبود بوی عرق است یا عطر یا صابون شستشوی بدن. به او گفتم که می‌خواهم خانه را تحویل بگیرم. خیلی سخت می‌توانستم از لابلای لهجه سیاه‌پوستی‌ اش بفهمم چه می‌گوید. از من پرسید که آیا به ادارهٔ مسکن رفته‌ام یا خیر. گفتم بلد نیستم ادارهٔ مسکن کجاست. گفت باید به خیابان ۱۱۹ از سمت خیابان آمستردام بروم. با هزار زحمت توانستم بفهمم که می‌خواهد خانه را به من نشان بدهد اما کلید را بعد از دادن نامه به من تحویل می‌دهد. با من به طبقهٔ دوم آمد. از آسانسور که پیاده شدیم از سمت راست‌مان اولین در از سمت چپ خانهٔ جدید ما بود. وارد شدیم. خانه‌ای به کل خالی و با کف پارکت چوبی. سمت چپ در ورودی ساختمان، کمد مخفی با در چوبی کشویی بود و کمی جلوتر با فررفتگی اندکی درِ چوبی دستشویی و حمام قرار داشت.

خانه قدیمی با پارکت

خانه قدیمی و دارای پارکت که قرار بود در آن ساکن بشویم

آشپزخانه در سفرنامه آمریکا

کمی جلوتر هم آشپزخانه‌ای که مساحتش به زور به ۵/۲ در ۲ می‌رسید. در قسمت میانی و در انتهای آشپزخانه گاز و کابینت‌ها قرار داشتند. کابینت‌ها سفید و گاز هم سفید با شیشهٔ فر سیاه. سمت چپ آشپرخانه و پشت به دیوار حائل بین آن و هال، یخچال سفیدی قرار داشت.

سه پنجره عمودی به فاصلهٔ یک‌متری از هم در یک طرف دیوار قرار داشت. پنجره‌ها با پرده‌های سفید پلاستیکی به صورت عمودی پوشیده شده بودند. از همهٔ آن سه پنجره که یکی‌اش در آشپزخانه بود، دیوار ساختمان روبرو دیده می‌شد. دیوار کناری هم دو پنجرهٔ رو به خیابان داشت.

اداره مسکن در نیویورک

رئیس گفت هر وقت نامه را بیاورم می‌توانم خانه را تحویل بگیرم. پیاده به سمت خیابان آمستردام رفتم. هر چقدر در خیابان ۱۱۹ می‌گشتم شمارهٔ پلاکی که گفته بود پیدا نشد. از آقایی که دم در یکی از ساختمان‌ها با کت و شلوار فرم سرمه‌ای و کلاه نگهبانی ایستاده بود پرسیدم. مرا به چند قدم آن‌طرف‌ راهنمایی کرد. ساعت نزدیک به ۱۰ صبح بود که وارد اداره شدم. در سالن اصلی دو میز بود به فاصلهٔ کمی از هم که دو نفر پشت آن‌ها نشسته بودند؛ یکی جوانی بور با ریش طلایی و دیگری جوانی لاغر و سیاه‌پوست با موهای کم‌پشت فر و ریش و سبیل کم‌ پشتِ به اصطلاح پروفسوری. به محض ورودم آقای سفیدپوست پشت میز از من پرسید که آیا کمکی از دستش برمی‌آید یا خیر. شرح ماوقع را گفتم. پرسید چه ساعتی قرار داشتی. گفتم ۹ صبح. پرونده‌ام را درآورد و گفت منتظر بنشینم.

بعد از ده دقیقه انتظار، خانمی که از راهروی کناری آمده بود اسم من را همراه با چند نفر دیگر صدا کرد: «خانم فلانی، آقای فلانی و آقای محمد». همراه دو سه جوان ظاهراً چینی (شاید هم کره‌ای، شاید هم‌ ژاپنی) از راهروهای سمت راست سالن و بعد از گذشتن از یکی دو اتاق وارد اتاق انتهای راهرو شدیم. اتاقی که میزی وسطش بود و سمت چپش و روی دیوار، پردهٔ مخصوص ویدئو پروژکتور. من روی طرف نزدیک میز و در سمت چپ‌ترین صندلی نشستم و بقیه در سمت راست من. خانم مسئول مدارک را از ما گرفت. با پاورپوینت نشان داد که چگونه روی برگه‌های رو میز اطلاعاتمان را وارد کنیم. بعد از همهٔ توضیحات نامهٔ معرفی را گرفتیم و از آنجا خارج شدیم.

اداره مسکن در نیویورک

اداره مسکن و مکانی که فرم را پر کردم

سفرنامه آمریکا و تحویل گرفتن خانه

نامهٔ معرفی را گرفتم و به سمت ساختمان رفتم. این دفعه در را باز کردند. به سمت اتاق رئیس رفتم. مردی سفیدپوست با موهای مجعد با لباس فرمی شبیه به رئیس کنارش ایستاده بود. رئیس گفت که این مرد خانه را به من معرفی می‌کند و بعد کلید را تحویل می‌دهد. در همان زیرزمین و سمت راست اتاق رئیس،‌ اتاق رخت‌شویی بود. با هم به اتاق رخت‌شویی رفتیم. به من کارت هوشمندی برای استفادهٔ ماشین لباس‌شویی داد. گفت که ماشین لباسشویی‌ های بزرگ و کوچک قیمتشان کمی فرق دارد. قیمت هر بار استفاده از آن‌ها بین ۱ تا ۲ دلار است که باید با کارت اعتباری پرداخت شود. به اتاق کناری روبروی آسانسورها رفتیم؛ اتاق زباله‌دانی. گفت بالای هر سطلی نوع زباله نوشته شده؛ زباله‌های تر،‌ زباله‌های بازیافتی از جنس پلاستیک،‌ زباله‌های کاغذی، زباله‌های فلزی و شیشه‌ای و زباله‌های کارتونی. با آسانسور به طبقهٔ اول رفتیم. صندوق پست سمت چپ طبقهٔ اول قرار داشت. گفت نامه‌هایم به اینجا می‌آید و توی صندوق گذاشته می‌شود. اگر نامه‌ای اشتباهی داخل صندوق من گذاشته شود کافی است آن را روی میز کنار صندوق بگذارم تا رئیس به حساب کار نامه‌های بی‌صاحب برسد. کنار راه‌پله‌ها و سمت چپ آسانسور هم صندوق گزارش مشکلات ساختمان بود که بالایش در مکعبی شیشه‌ای برگه و خودکار قرار داشت. به طبقهٔ دوم رفتیم. در را برایم باز کرد. گفت اگر بخواهم برق خانه وصل شود باید با کان‌ادیسون تماس بگیرم. رویم نشد بپرسم این کسی که گفتی کیست.

کلید را به من تحویل داد. یک دسته‌کلید دوقلو که عین هم بودند؛ کلید در ساختمان،‌ کلید خانه و کلید صندوق پستی. این که چگونه باید برای برق و گاز ثبت‌نام کنم را نفهمیده بودم. دوباره به اتاق رئیس رفتم. دوباره به من گفت کان‌ادیسون؛ شماره تلفنی داد و گفت به این شماره‌ زنگ بزنم. باز هم رویم نشد بپرسم این کان‌ادیسون کیست. حس می‌کردم پرسیدنم حماقتم را نشان می‌دهد و کلاً‌ منکر «ندانستن عیب است» شدم. شماره را گرفتم و از ساختمان بیرون رفتم.

راستی! بی‌تعارف می‌گویم اگر کتابی،‌ وسیله‌ای یا هر چیزی می‌خواهید هدیه بفرستید نشانی‌ام این است: (مدیونید اگر تعارف کنید)

Mohammad Sadegh Rasooli, 500 West 122nd Street, Apt# 2B, New York, NY, 10027.

چنانچه نظر، سوال، پیشنهاد و یا انتقادی داشتید، می توانید در بخش نظرات در انتهای همین پست آن را با ما در میان بگذارید.

اگر مایل به دیدن دیگر مطالب سایت ازفرنگ هستید؛ پیشنهاد می کنیم تا از مطالب زیر بازدید کنید.

  • در این قسمت باید بین ۳ الی ۶ پست مربوط قرار بگیرد.

بازنشر از:  سایت دلشرم

دیدگاه خود را در میان بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمتهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *