pexels-daria-shevtsova-3596708

سفرنامه پاریس،این خود رویاست-بخش دوم

سالها پیش از این , وقتی نوجوون بودم، هر زمانی که شاهد تصاویری از زیبایی برج ایفل توی فیلم ها بودم یا توی تلویزیون تصویری از پاریس و برج ایفل توی فیلم ها میدیدم، توی ذهنم خودمو تصور میکردم که یه روز روبروی برج ایفل، ایستادم و …

روز اول

پرواز رایان ایر خیلی زود منو از بارسلون به پاریس رسوند. هواپیما به زمین نشست، البته نه توی فرودگاه اصلی شاردوگل، بلکه توی فرودگاه اورلی، دومین فرودگاه پاریس. پاریس به علت تعداد زیاد گردشگر توریست هایی که از سراسر دنیا به اونجا میاند، سه فرودگاه داره که پرواز های ارزون قیمت، معمولا توی فرودگاه اصلی فرود نمیان .
با استفاده از اتوبوس های فرودگاه اورلی و پرداخت مبلغی در حدود ۱۲ یورو با اتوبوس فرودگاه خودم به مرکز شهر رسوندم .
کوله به دوش به دنبال ایستگاه مترو گشتم تا خودم رو به هاستل برسونم. از چند روز قبل از سفر نقشه مترو پاریس رو روی گوشیم نصب کرده بودم. نقشه ای که کار من رو برای رسیدن به مقصد هایی که توی برنامه سفرم داشتم خیلی آسون کرد.

paris metro map

نقشه مترو پاریس

مترو پاریس مثل یه شهر زیر زمینی بود، تو در تو و حیرت انگیز، پر از موسیقی و نوای ساز بود، هنرمندان موسیقی خیابانی پاریس هر کدوم گوشه ای از راهرو های مترو مشغول نواختن ساز بودند و گویی دعوت شده بودم به کنسرت، کنسرت هایی که با برداشتن هر قدمی از قدم دیگه و جلو رفتن نوای ساز و سبک شون تغییر میکرد ولی گوشنواز و دوست داشتنی بودند.
سوالی که برام مطرح بود این بود که چه طور طی سال ها این همه خطوط مترو در هم تنیده مثل یه هزار تو و کلاف پیچیده به هم شهر زیر زمینی به این جالبی رو زیر شهر پاریس شکل داده‌اند. با یه جستجو ساده توی اینترنت متوجه شدم که مترو پاریس ۱۶ خط، ۳۸۴ ایستگاه و ۲۱۴ کیلومتر طول مسیر داره و از همه جالبتر اینکه این مترو در سال ۱۹۰۰ افتتاح شده و روزانه بیش از ۴/۵ میلیون مسافر رو جابجا میکنه.

paris train station

مترو پاریس

از اونجایی که قصد داشتم هر روز برای دفعات زیاد از مترو در مسیر های مختلف استفاده کنم، یه بلیط استفاده نامحدود یک روزه به قیمت ۱۲ یورو گرفتم و با پیدا کردن آدرس هاستل توی نقشه و مکان یابی نزدیک ترین ایستگاه مترو به هاستل خودم رو به هاستل رسوندم. توی مسیر قبل از رسیدن به هاستل از میوه فروشی که توی عکس میبینید میوه خریدم. میوه یه بخش جدا نشدنی از منه توی سفره و همیشه جاش توی کوله پشتی من محفوظه!

میوه فروشی نزدیک هاستل

میوه فروشی نزدیک هاستل

بعد از کمی استراحت و دوش گرفتن، آبمعدنی، میوه، مقداری خوراکی و دوربینم رو داخل کوله پشتی گذاشتم و از هاستل خارج شدم. همون موقع یادم افتاد که از قبل از پرواز تا الان چیزی نخوردم و با نگاهی به اطراف متوجه وجود تعداد زیادی رستوران ترکی و عربی توی گوشه و کنار خیابون شدم. رستوران های ترکی و عربی که بیشترشون ساندویچ های شاورما و دونر میفروشند، توی اروپا زیاد هستند و با پرداخت مبلغی بین ۳ تا ۷ یورو میتونید ازشون ساندویچ بخرید.
بعد از صرف غذا با استفاده از اپلیکیشن سایت trip advisor لیستی از مکان های مورد نظرم که قرار بود از اونا بازدید کنم تهیه کردم که صد البته اولی برج ایفل و دومی موزه لوور بود!

 

pexels-louis-1530259

سوار مترو شدم تا برسم به برج ایفل و آرزوی کودک درونم رو برآورده کنم. توی مترو به این فکر میکردم که آیا واقعیت و زیبایی برج ایفل از نزدیک با تصویری که از ازش توی ذهنم داشتم یکی هست یا نه. از پله های ایستگاه مترو بالا رفتم و به بالا که رسیدم منظره برج ایفل نمایان شد و برای لحظاتی چشمانم رو بستم و به یاد آوردم زمانی رو که توی نوجوانی فیلم های فرانسوی رو میدیم که منظره غالب اونا برج ایفل بود. حتی به یاد کارتون موش سر آشپز ( راتاتوی) افتادم که انیماتور های طراح کارتون یکی از زیبا ترین صحنه شکوه و زیبایی برج ایفل رو توش به نمایش داده بودند. عمیق تر که نگاه کردم به این باور رسیدم که زیبایی برج ایفل به اندازه تصوری که ازش در نوجوانی داشتم نبود، ولی آرزوی بچگی من برآورده شده بود و من اونجا بودم کوله به دوش، ایستاده روبروی غولی آهنی که دل برده از آدم های زیادی که مشاهده اون از نزدیک خواسته قلبیشونه…

نزدیکی برج ایفل رسیدم و متوجه شدم برای رفتن به بالای برج هم از طریق راه پله های درونی و هم از طریق آسانسور امکان دسترسی به طبقات بالای برج هست.بلیط برای استفاده راه پله هفت یورو بود و بلیطی که باش میتونستی با آسانسور بالا بری ۸.۵ یورو. دلم میخواست از پله ها بالا برم و لذت بالا رفتن از پله ها و مشاهده آدم ها و مناظری که هر چه بالاتر میرفتم کوچکتر میشدند و برام جذاب بود رو بهتر حس کنم .بلیط خریدم، بند های کفشم محکم بستم و وارد غول آهنی شدم. توی پله های پیچ در پیچ برج در حالا بالا رفتن بودم و آهنگ زیبایی از zaz خواننده محبوب فرانسوی رو گذاشتم و هدفون به گوش و کوله به دوش بالا و بالا تر میرفتم.توی مسیر توریست های جوون، زوج ها و آدم های مختلفی رو میدیم که عده ای بالا میرفتند و عده ای پایین در حال برگشتن به پایین بودند.

راه پله های پیچ در پیچ برج ایفل

راه پله های پیچ در پیچ برج ایفل

بالاخره رسیدم و نفسی تازه کردم و غرق تماشا شدم. تماشای زیبا ترین مناظری که از بالای برج قابل مشاهده بود. رودخانه سن، زیبای دوست داشتنی که من یاد زاینده رود انداخت زمانی که زنده بود و هنوز نفس می‌کشید . مناظر زیبای ساختمون های زیبا و متقارن با معماری زیبا و قایق های اتوبوسی گردشگری روی رودخانه سن روزم رو زیباتر کرد. چند تا جوون فرانسوی گیتار به دست گوشه ای نشسته بودند و آهنگ فرانسوی رو مینواختند که اگر چه معنیش رو نمیفهمیدم ولی گوش دادن بهش لذت بهش بود. تعدادی قفل به میله های برج بسته شده بود توسط زوج هایی که قبلا اونجا بودند و شاید به نشانه عشق پایدارشون بوده ,عشقی که سرانجامش شاید در ابتدا نامشخص بوده ولی در اون لحظه شاید به امید ماندگاری و دوام , متصل شده بوده به پیکر برج فولادی…

چندین ساعت گذشت و من همچنان بالای پل بودم و هدفون در گوش در حال تجربه احساس آرامشی که مدتها ازش دور بودم. دیگه شب شده بود و چراغ های رنگارنگ و زیبای برج روشن شده بودند و زیباییش دوچندان، زیبایی که برای کسانی که از دور دست نظاره گر بودند بلکه زیبا تر و باشکوه تر جلوه میکرد.
روبروی من پر بود از آدم های رنگارنگ با ملیت های مختلف، زوج های جوون که عکس های سلفی دو نفره میگرفتند تا زوج های مسن که آروم تر بودند و انگار عجله ای برای عکس گرفتن نداشتند چرا که شاید سال های سال کلکسیونی از عکس های دو نفره جمع کرده بودند به اندازه زوج های جوون سفر اولی خیلی اشتیاق نداشتند و من بودم ,میان جمعی که برام خیلی آشنا نبودند. نگاهم افتاد به یه پیرزن خیلی مسن که روی ویلچر نشسته بود و همسر پیرش ویلچرش رو هل میداد و در گوشه ای ایستاده بودند و دور دست ها رو تماشا میکردند. مشاهده آدم هایی که اون بالا بودند در کنار مشاهده مناظر دور دست و اطراف برج لحظات من زیبا تر کرد.

چندین ساعت طول کشید تا خودم راضی کنم به پایین اومدن از بالای برج، قدم زنان پله ها رو طی کردم و برگشتم پایین برج. توی پارک کنار برج مملو از جمعیت بود. از بینشون رد شدم و راهی ایستگاه مترو شدم و برگشتم هاستل و بعد از خوردن غذای سبک و حاضری، خودم رو مهمون تخت خوابی کردم که توی اتاق هشت نفره مشترک بود و از خستگی بعد از گذاشتن سرم روی بالش غرق خواب شدم…

ادامه دارد…

چنانچه نظر، سوال، پیشنهاد و یا انتقادی داشتید، می توانید در بخش نظرات در انتهای همین پست آن را با ما در میان بگذارید.

اگر مایل به دیدن دیگر مطالب سایت ازفرنگ هستید؛ پیشنهاد می کنیم تا از مطالب زیر بازدید کنید.

  • در این قسمت باید بین ۳ الی ۶ پست مربوط قرار بگیرد.

بازنشر از: سایت لست سکند

دیدگاه خود را در میان بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. قسمتهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *